اسیر هیولای مرگ – ibook
در حال بارگزاری...

اسیر هیولای مرگ

اسیر هیولای مرگ

قوماندان مرد ظالم زیاد تلاش کرد که نرگس حاضر به زنا شود مگر نرگس مرگ را ترجیح داد.

قوماندان بازوی نرگس را فشار داد و گفت:  من کاری می کنم که مرغ های هوا به حالت بگریید. نرگس تقلا میکرد که خود را از دست اونجات دهد.

قوماندان نرگس را به طرف ملا امام پرتاب كرد. ملا به كمك مردان ديگر او را كش كشان در ميدانى مقابل مسجد بردند. مردم كه براى اداى نماز پیشین، بسوى مسجد روان بودند، بعد از ادای نماز به امر قوماندان همه بدور نرگس حلقه زدند. او را در تك درخت مقابل مسجد بستند.در وسط همان ميدانى زمين را حفر كردند. بعد دو تن از مردان سيه دل نرگس را كش كشان در چقورى كه تا نصف قد نرگس حفر كرده بودند. دست و پا بسته چون مجسمه داخل كردند. قوماندان قربان، مردم را مخاطب قرار داد كه اين دختر با يك پسر فرار كرده بود میخواست زنا کند… .

3.99 

اشتراک گذاری محصول :

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در telegram
در حال بارگزاری...

توضیحات

اسیر هیولای مرگ

قوماندان مرد ظالم زیاد تلاش کرد که نرگس حاضر به زنا شود مگر نرگس مرگ را ترجیح داد.

قوماندان بازوی نرگس را فشار داد و گفت:  من کاری می کنم که مرغ های هوا به حالت بگریید. نرگس تقلا میکرد که خود را از دست اونجات دهد.

قوماندان نرگس را به طرف ملا امام پرتاب كرد. ملا به كمك مردان ديگر او را كش كشان در ميدانى مقابل مسجد بردند. مردم كه براى اداى نماز پیشین، بسوى مسجد روان بودند، بعد از ادای نماز به امر قوماندان همه بدور نرگس حلقه زدند. او را در تك درخت مقابل مسجد بستند.در وسط همان ميدانى زمين را حفر كردند. بعد دو تن از مردان سيه دل نرگس را كش كشان در چقورى كه تا نصف قد نرگس حفر كرده بودند. دست و پا بسته چون مجسمه داخل كردند. قوماندان قربان، مردم را مخاطب قرار داد كه اين دختر با يك پسر فرار كرده بود میخواست زنا کند… .

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “اسیر هیولای مرگ”

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اسیر-هیولای-مرگ