تعصب – ibook
در حال بارگزاری...

تعصب

تعصب

زندگی دو جوان عاشق فدای تعصب والدین گردید.

روز میله گل سرخ بود،‌ملیحه با دوستان و اقارب در روضه مزار شریف رفت و دعا کرد و از آنجا با خواهر خوانده های خود، خرامان خرامان قدم زنان دورادور روضه شریف را طواف کردند و با مادر خود، راهی منزل شد. در جاده عمومی با جوانی قد بلند  که با قدم های متین و استوار از طرف مقابل می آمد، روبرو شد. ناخودآگاه چشم به چشم شدند. از نگاه ه آنها شعله های آتشین تراوش کرد و در همان دقایق نخست عشق چون خون در رگ های هر دو جریان یافت. ملیحه دفعتآ متوجه اشتباه خویش شد که برخلاف گفته های مادر، به چشمان جوان نامحرم نگاه کرده.عرق شرم چون شبنم بهاری، بر چهرهٔ زیبایش نشست.

ملیحه دوان دوان به تعقیب مادر روان شد، مگر هوش و حواسش نزد آن جوان بود. با خود می گفت : چرا من یکی و یکبار چنین شدم، گُرپ گُرپ قلب خود را می شنید؛ درهمین لحظه صدای پای شنید که دوان دوان ازعقبش می آید… .

3.99 

اشتراک گذاری محصول :

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در telegram
در حال بارگزاری...

توضیحات

تعصب

زندگی دو جوان عاشق فدای تعصب والدین گردید.

روز میله گل سرخ بود،‌ملیحه با دوستان و اقارب در روضه مزار شریف رفت و دعا کرد و از آنجا با خواهر خوانده های خود، خرامان خرامان قدم زنان دورادور روضه شریف را طواف کردند و با مادر خود، راهی منزل شد. در جاده عمومی با جوانی قد بلند  که با قدم های متین و استوار از طرف مقابل می آمد، روبرو شد. ناخودآگاه چشم به چشم شدند. از نگاه ه آنها شعله های آتشین تراوش کرد و در همان دقایق نخست عشق چون خون در رگ های هر دو جریان یافت. ملیحه دفعتآ متوجه اشتباه خویش شد که برخلاف گفته های مادر، به چشمان جوان نامحرم نگاه کرده.عرق شرم چون شبنم بهاری، بر چهرهٔ زیبایش نشست.

ملیحه دوان دوان به تعقیب مادر روان شد، مگر هوش و حواسش نزد آن جوان بود. با خود می گفت : چرا من یکی و یکبار چنین شدم، گُرپ گُرپ قلب خود را می شنید؛ درهمین لحظه صدای پای شنید که دوان دوان ازعقبش می آید… .

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “تعصب”

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تعصب