در انتظار پدرم – ibook
در حال بارگزاری...

در انتظار پدرم

درباره کتاب در انتظار پدرم:

سال 1363 در یک شب تاریک دستم در دست پدرم بود که جدا شدیم. من از همان لحظه تا الحال منتظرم پدرم هستم.

پدرم مدیریکی از مکاتب شهر کابل بود. شب‌ها از ترس تفنگداران، به خانه نمی‌آمد. در آن زمان، مخالفان نظام نیمه‌شب‌ به قرا و قصبات حمله می‌کردند؛مامور، معلم، متعلم، افسر و دیگر افراد دولتی را دست‌گیر و تیرباران می‌کردند. دروازه‌ی کوچه «دوبار پی‌درپی و سه بار پس از یک وقفه»، تک‌تک شد؛دانستم پدرم است.دروازه را باز کردم. پدرم بعد از چند ماه دزدانه به خانه آمده بود.

ساعتی نگذشته بود که دروازه‌ کوچه به شدت کوبیده شد. مادرم صدا زد: «خدایا خیر! به گمانم،مخالفان دولت ،‌از آمدنت خبر شده اند؛  بدو! خود را از منطقه بکش». پدرم از جا برخاست. مادرم با صدای حزین گفت: «صمد را با خود ببر». پدرم دستم را محکم گرفت و هر دو، دوان‌دوان داخل تهکو رفتیم… .

3.99 

اشتراک گذاری محصول :

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در telegram
تعداد فروش: 0
در حال بارگزاری...

توضیحات

درباره کتاب در انتظار پدرم:

سال 1363 در یک شب تاریک دستم در دست پدرم بود که جدا شدیم. من از همان لحظه تا الحال منتظرم پدرم هستم.

پدرم مدیریکی از مکاتب شهر کابل بود. شب‌ها از ترس تفنگداران، به خانه نمی‌آمد. در آن زمان، مخالفان نظام نیمه‌شب‌ به قرا و قصبات حمله می‌کردند؛مامور، معلم، متعلم، افسر و دیگر افراد دولتی را دست‌گیر و تیرباران می‌کردند. دروازه‌ی کوچه «دوبار پی‌درپی و سه بار پس از یک وقفه»، تک‌تک شد؛دانستم پدرم است.دروازه را باز کردم. پدرم بعد از چند ماه دزدانه به خانه آمده بود.

ساعتی نگذشته بود که دروازه‌ کوچه به شدت کوبیده شد. مادرم صدا زد: «خدایا خیر! به گمانم،مخالفان دولت ،‌از آمدنت خبر شده اند؛  بدو! خود را از منطقه بکش». پدرم از جا برخاست. مادرم با صدای حزین گفت: «صمد را با خود ببر». پدرم دستم را محکم گرفت و هر دو، دوان‌دوان داخل تهکو رفتیم… .

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “در انتظار پدرم”

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *